شيخ ذبيح الله محلاتى

326

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

آن دختر گفت اى وزير من دختر اردوانم و اينك از اردشير حمل دارم اگر بر فرزند شاه ببخشى روا باشد وزير قابله آورد تحقيق كرد ديد حامله است لاجرم خانه در زمين بنا كرد و دختر را در آنجا ساكن نمود تا وضع حمل او شد پسرى آورد نام او را شاپور نهاد و تيغى برگرفت و ذكر خود را قطع كرد و در حقه نهاده خاتم بر آن گذاشت و نزد اردشير فرستاد و پيام داد كه من از دولت پادشاه فراوان گنج اندوخته‌ام و در اين ايام از حكماى فرس در زايچه من بدقت نظر كرده‌اند كه از زندگانى من چند روزى بيش نمانده لاجرم خاصه و خلاصه جواهر ثمين خود را در اين حقه نهاده به حضرت فرستادم تا پادشاه آن را بدست خازن خود بسپارد چون من از جهان بروم بر اولاد من قسمت فرمايد اردشير آن حقه را بگرفت و با خازن سپرده گفت اندوخته سام مختص اولاد او است خواه زنده باشد و خواه از جهان بگذرد و هنگامى كه اردشير از سفر هندوستان و تركستان بازآمد روزگارش بنهايت شده بود و پيرى در او اثر كرده بود و فرزندى نداشت كه وارث ملك باشد و صاحب تاج‌وتخت گردد و با حال حزن و اندوه با وزيرش گفت من بيشتر روى زمين را مسخر كردم و رنج فراوان برده‌ام و پسرى ندارم كه جاى من گيرد كاش دختر اردوان را زنده مىگذاشتم تا بار بنهد بلكه پسرى آوردى تا امروز به كار آمدى و صاحب تاج و تخت مىشدى كه اين سلطنت من بهرهء ديگران نشود . وزير گفت شاهنشاه را زندگانى جاودانى باد كه او را پسرى باشد سال از ده افزون دارد و آداب ملوك را نيك آموخته و ساز رزم و بزم را نيك شناخته اكنون ملك بفرمايد آن حقه را كه من بامانت نهاده‌ام حاضر كنند و سر برگشايند اين قصه از آنجا معلوم خواهد شد اردشير بفرمود تا حقه را بياوردند چون سر او را باز كردند آلت رجوليتى با